• امروز پنج شنبه بیست و چهارم آبان 1397 

مقالات سازمان اوقاف

مطالب ویژه

کانال امامزادگان استان البرز

خدمات غيرحضوري

سامانه شکايات

یزید‌بن‌معاویه و فاجعه کربلا؛ دخالت یا برائت؟

یزید‌بن‌معاویه و فاجعه کربلا؛ دخالت یا برائت؟

حذف صورت مسئله جنایت یزید و دخالت وی در شهادت امام حسین(ع) برای اهل سنت توسط برخی راویان

 سه شنبه 20 شهریور 1397   50  0      

چکیده
یکی از موضوعات درباره شهادت امام حسین(علیه‌السلام) و فاجعه کربلا، دخالت یا تبرئه یزید‌بن‌معاویه از این فاجعه است. گروهی هرچند اندک، به گونه‌ای جدی و بهت‌آور، هنگامی که از راه‌های گوناگون و با دست‌اندازی به بهانه‌های مختلف نتوانسته‌اند چهره یزید را بشویند و فقاهت، عدالت و حتی دیانت او را برای دیگر اهل‌سنت اثبات کنند، دست به حذف صورت مسئله زده‌اند و دخالت او را در شهادت امام حسین(علیه‌السلام) و یارانش انکار کرده‌اند. در این مقاله به بررسی دلایل و رد آن‌ها می پردازیم.

تعداد کلمات 3061/ تخمین زمان مطالعه 15 دقیقه

شبهه عدم دخالت یزید در واقعه کربلا
شاید نخستین فردی از اهل‌سنت که در دست داشتن یزید در شهادت امام حسین(علیه‌السلام) و یارانش تردید کرده، امام ابو‌حامد محمد غزالی است. وی درباره جواز لعن بر یزید با صراحت موضع گرفته، می‌گوید: «قتل حسین به دست یزید یا به دستور وی به اثبات نرسیده است. پس جایز نیست گفته شود یزید، حسین را به قتل رسانده و یا به آن امر کرده است.»
به دنبال وی، ابوبکر‌بن‌عربی نیز به این شبهه توجه نشان داده است و برای بیان برائت یزید از قتل امام حسین(علیه‌السلام) چنین گزارش کرده است: شاید نخستین فردی از اهل‌سنت که در دست داشتن یزید در شهادت امام حسین(علیه‌السلام) و یارانش تردید کرده، امام ابو‌حامد محمد غزالی است. وی درباره جواز لعن بر یزید با صراحت موضع گرفته، می‌گوید: «قتل حسین به دست یزید یا به دستور وی به اثبات نرسیده است. پس جایز نیست گفته شود یزید، حسین را به قتل رسانده و یا به آن امر کرده است.»«یزید هنگامی که سر حسین نزدش آورده و جلوش نهاده شد، اندوهگین گردید و چشمانش پر از اشک شد و به حامل سر او گفت: به خدا سوگند اگر من به حسین می‌رسیدم، او را می‌بخشیدم. خداوند حسین را بیامرزد. ای حسین! اگر من همراهت بودم، تو را نمی‌کشتم.»[1]
محمد عزة[2] دروزه نیز با توضیح بیشتر، گفتۀ ابن‌عربی را تأیید می‌کند و می‌افزاید: در تاریخ و اسناد موجود، هیچ شاهدی وجود ندارد که نسبت قتل حسین‌بن‌علی را به یزید جایز بداند. یزید‌بن‌معاویه، دستور جنگ با حسین را صادر نکرده است، چه رسد فرمان قتل او را داده باشد.[3] او در ادامه پا را فراتر نهاده، عبیدالله‌بن‌زیاد را نیز تبرئه کرده است؛ چنان‌که می‌نویسد: «و همین کلام را درباره عبیدالله‌بن‌زیاد نیز می‌توان گفت؛ این مطلب درباره همه فرماندهان لشکر کوفه و شام که در برابر حسین در عاشورا شرکت کرده بودند نیز صحیح است». دو نویسنده اخیر در جای دیگر از طبری نقل کرده‌اند:
هنگامی که خاندان حسین بر عبیدالله‌بن‌زیاد وارد شد، عبیدالله به آنان، سرپناه و منزل داد و غذای لازم و لباس و دیگر نیازهای آنان را فراهم کرد و سپس به سوی یزید فرستاد.[4]
دروزه با استناد به روایت یاد‌شده، دست به قلم‌فرسایی زده و درباره روابط نیک یزید و عبیدالله با اهل‌بیت(علیهم‌السلام) حسین و حتی گریه یزید در مصیبت امام حسین(علیه‌السلام) توضیح داده است.

پاسخ شبهه
این شبهه، در مورد برائت یزید و عبیدالله‌بن‌زیاد از فاجعه کربلا و قتل امام حسین(علیه‌السلام)، از دو نظر پاسخ داده می‌شود: نخست آنکه، آیا یزید در شهادت امام حسین(علیه‌السلام) دست نداشته است و موضوع دوم، نوع برخورد یزید و فرماندهان تحت امرش با عیال امام حسین(علیه‌السلام) در کوفه و شام است. اینک در هر دو مورد، به بررسی می‌پردازیم:
الف) با مراجعه به تاریخ و گفته‌های دانشمندان و رهبران اهل‌سنت، به روشنی به دست می‌آید که دست داشتن یزید و دخالت وی در فاجعه کربلا، تردیدناپذیر است. تواتر گزارش کربلا و حتی جزئیات حوادث آن، بسی بیشتر و قوی‌تر از دو اثری است که غزالی درباره قتل عمر به دست ابولؤلؤ یا شهادت امام علی و به دست ابن‌ملجم پذیرفته است و از این رهگذر، لعن آنان را مجاز می‌داند.[5]
چنان‌که اشاره شد، منابع گوناگون تاریخی در دخالت یزید در قتل امام حسین(علیه‌السلام) و یارانش، کمترین تردید را روا ندانسته‌اند؛ یعقوبی درباره مرگ معاویه و به قدرت رسیدن یزید می‌نویسد:
یزید هنگام مرگ معاویه در دمشق نبود و زمانی که وارد آن شهر شد، برای ولید‌بن‌عتبة‌بن‌أبا سفیان، حاکم مدینه، نوشت: هرگاه نامه من به دستت رسید، حسین‌بن‌علی و عبدالله‌بن‌زبیر را احضار کن و از آنان برای من بیعت بگیر و اگر سرپیچی کردند، گردنشان را بزن و سرشان را برایم بفرست و مردم را به بیعت وادار کن و هرکس امتناع ورزید، دستور پیش‌گفته را در موردش جاری ‌ساز و موکداً درباره حسین‌بن‌علی و عبدالله‌بن‌زبیر، والسلام.[6]
او در ادامه، داستان امام حسین(علیه‌السلام) را نزد ولید، حاکم مدینه، می‌آورد و واکنش مروان‌بن‌حکم، فرمانروای پیشین مدینه را گزارش می‌کند که از آن به خوبی به دست می‌آید که در متن نامه یزید، دستور قتل امام حسین(علیه‌السلام) در صورت امتناع از بیعت بوده است. از این رو، مروان به ولید گفت: حسین‌بن‌علی و عبدالله‌بن‌زبیر را به بیعت وادار کن و در صورت امتناع، گردنشان را بزن»[7]

ابو‌جعفر محمد‌بن‌جریر طبری (۲۲۴-۳۱۰)
او در گزارش حوادث شهادت امام حسین(علیه‌السلام) علا و بیان حاکمیت یزید‌بن‌معاویه، به گونه‌ای حرکت کرده است که هر خواننده‌ای، در دخالت یزید در قتل حسین‌بن‌علی تردید پیدا نمی‌کند. اینک به برخی از بخش‌های گزارش طبری که نشان‌دهنده دیدگاه وی در این مورد است، اشاره می‌کنیم:
1. درک مروان و ولید از نامه یزید
طبری گزارش می‌کند وقتی معاویه از دنیا رفت و یزید به قدرت تکیه زد، به والیان مختلف سرزمین‌های اسلامی، مرگ معاویه و حاکمیت خود را اعلام داشته، از آنان خواست برایش بیعت بگیرند. در این میان، به ولید‌بن‌عقبه، والی مدینه، چنین نوشت: «... فخذ حسینة و عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر بالبیعة اخذأ شدیدأ و لیست فیه رخصة حتى یبایعوا والسلام»[8]؛ پس از حسین و عبدالله، فرزند عمر و عبدالله، پسر زبیر، بیعت بگیر و بیعت باید به شدت گرفته شود و هیچ‌گونه رخصتی در آن نیست تا آنکه بیعت کنند.
این نامه هرچند دارای عبارت یا کلمه‌ای نیست که در آن، صریحاً دستور قتل امام حسین(علیه‌السلام) را از سوی یزید نشان دهد، ولی به‌روشنی بر جواز قتل وی، در صورت مخالفت از بیعت یزید دلالت می‌کند؛ چنان‌که مروان‌بن‌حکم، از نزدیکان یزید و حاکم مدینه، این‌گونه فهمید. از این رو، پس از مخالفت آن حضرت از بیعت یزید، رو به ولید‌بن‌عقبه کرد و گفت: «به خدا سوگند اگر این لحظه از نزد تو دور شود، بدون آنکه بیعت کرده باشد، هرگز بر او برای انجام چنین هدفی قدرت نخواهی یافت، مگر آن که کشته‌های فراوانی در میان دو طرف به روی خاک افتند. او را زندانی کن و نگذار از نزدت خارج شود؛ پیش از آنکه بیعت کند یا گردنش را بزن. امام حسین(علیه‌السلام) با شنیدن این جملات از جا پرید و گفت ای پر زرقا! تو مرا می‌کشی یا او؟[9]
ولید، حاکم مدینه، نیز برداشتِ مروان را تکذیب نکرد[10] و در پاسخ او نگفت چنین وظیفه‌ای ندارد و یزید راضی نیست، بلکه همان درک مروان را از منظور یزید و نامه‌اش داشت. از این رو، در پاسخ مروان گفت: «تو به من گزینه‌ای را پیشنهاد کردی که در آن نابودی دین من است. به خدا سوگند دوست ندارم تمام دنیا و آنچه در آن است و آفتاب بر آن طلوع و غروب می‌کند از آن من باشد، ولی در مقابلش حسین را بکشم. سبحان‌الله! حسین را به قتل برسانم برای آنکه گفت بیعت نمی‌کنم؟ من به خدا سوگند هیچ چیزی را نمی‌شناسم که با خون حسین برابری کند و هر چیزی با خون حسین سنجیده شود، روز قیامت در نزد خداوند سبک خواهد بود»[11]

2. عزل ولید‌بن‌عقبه
یزید پس از آنکه شنید ولید مشورت مروان‌بن‌حکم را در مورد اخذ بیعت یا قتل حسین به کار نبسته است، او را از حاکمیت مدینه عزل و به جایش عمر‌‌بن‌سعد را نصب کرد. این خود دلیلی دیگر بر اراده قطعی یزید مبتنی به کشتن حسین‌بن‌علی است.[12]

3. طبری و گزارش نظریه امام حسین(علیه‌السلام)
طبری در جای دیگر، نظریه امام حسین(علیه‌السلام) را آورده است. حضرت در مکه در پاسخ برخی مسلمانان، به روشنی فرمود که یزید جز به قتل او راضی نمی‌شود. در واقع حضرت این نظریه را تأیید می‌کند که وجود وی برای یزید تحمل‌ناپذیر است و در این باره حتی بیعت کردن آن حضرت نیز این خطر را از او دفع نمی‌کند و یزید را از قتل وی منصرف نمی‌گرداند؛ چنان‌که پذیرش صلح از سوی برادرش امام حسن مجتبی(ع)، نتوانست مانع معاویه، پدر یزید، از ترور و مسمومیت وی گردد. معاویه با همه صلح‌طلبی امام حسن و امضای پیمان و آشتی از سوی آن امام، دست به توطئه زد و او را با سم، شهید کرد.[13]

4. موارد دیگر
طبری، موارد متعدد دیگر را آورده است که نشان می‌دهد قصد یزید پس از به دست گرفتن قدرت، به شهادت رساندن حسین‌بن‌على بوده است؛ از جمله می‌توان به نامه بلند‌بالا و تشویق‌آمیز یزید به ابن‌زیاد، پس از قتل مسلم‌بن‌عقیل اشاره کرد که در آن، از این اقدام او، به شدت تجلیل شده، در مورد امام حسین(علیه‌السلام) به او هشدار داد و تداوم روش پیشین را با اختیارات کامل بدو پیشنهاد کرده است.[14]
نصایح برخی سران مسلمانان، از جمله عبدالله‌بن‌عباس و عبدالله‌بن‌جعفر نیز بیانگر این امر است که به امام حسین(علیه‌السلام) می‌گویند در صورت مخالفت با بیعت یزید، خود و فرزندانت هلاک شده، به دست او به قتل خواهید رسید. از این نظر، باید از این قیام و مخالفت با بیعت یزید منصرف شوید.[15]

5. قاتلان حسین و اجرای فرمان او
طبری گزارش می‌کند که لشکریان کوفه و شام، جز حرکت در مسیر یزید و اجرای فرمان او هدفی نداشتند. توضیح این نمت، در زندگی‌نامه سران لشکر یزید آمد که آنان آیا اهل اجتهاد بودند یا این که صرفاً برای رسیدن به اهداف دنیوی، از یزید و ابن‌‌زیاد پیروی کردند.
اگر یزید اراده قتل حسین را نداشت، هرگز نه تنها عمر‌بن‌سعد، شمر‌بن‌ذی‌الجوشن، خولی و دیگران اراده قتل حسین نمی‌کردند. برخی آنان با وجود دستور یزید، در اجرای آن تردید می‌نمودند؛ زیرا آن را در برابر حق و اراده خداوند می‌دانستند و خود را در انتخاب حق و باطل و دنیا و آخرت سرگردان می‌دیدند. آن‌ها سرانجام دنیا و یزید را بر آخرت و حسین‌بن‌علی ترجیح دادند.[16]
ابن‌زیاد هم پس از ورود اسیران کربلا در دارالاماره کوفه، ضمن تجلیل از سپاه خود، تلاش آنان را به منظور نصرت به اصطلاح امیر مؤمنان یزید دانست و پاداش بیشتر قاتلان حسین را به حضور در مجلس یزید موکول کرد.[17]

6. شادمانی یزید از شهادت امام حسین(علیه‌السلام)
طبری با همه تناقض‌نویسی‌ای که در این باره کرده و تظاهر به ندامت از سوی یزید را که برای فریب دادن مردم صورت گرفت، در آغاز آورده است، نتوانسته از گزارش شادمانی یزید از شهادت امام حسین صرف نظر کند و می‌نویسد که یزید در پاسخ شعری که به گونه‌ای جنایت کربلا را به ابن‌زیاد نسبت می‌داد و از سوی یحیی‌بن‌حکم، برادر مروان حکم سروده شده بود، به‌شدت واکنش نشان می‌دهد و به سینه یحیی می‌کوبد و می‌گوید خفه شو؛ آن‌گاه در حضور اشراف شام، درصدد توجیه قتل حسین و یارانش می‌آید و به علی‌بن‌حسین می‌گوید: «پدرت کسی بود که صله‌رحم را قطع کرد و حق من را انکار نموده، در سلطنت با من به نزاع پرداخت.»[18] وی در ادامه، چوب زدن لب و دندان حسین را از سوی یزید گزارش می‌کند که دخالت او را در قتل حسین بدین گزارش قطعی دانسته، هرگونه تردید در این باره را برطرف می‌کنند.[19]
برچسب ها  

نظرات کاربران پیرامون این مطلب

انصراف از پاسخ به کاربر